صفحه اول

علم، بی دینی در میان مردم و مرد – محوری اسلام

گفتگو با آناهیتا شباهنگ از ایران

بی خدایان: تا چه حد فکر می کنید که بیزار شدن مردم از جمهوری اسلامی و اسلام سیاسی به تضعیف نفوذ دین در ایران کمک کرده است؟ آیا می توان به این دل خوش کرد؟

آناهیتا شباهنگ: برای پاسخ دادن به این سوال بهتر است اول وضعیت دین در جامعه‌ی امروز ایران و رابطه‌ی مردم با آن را بررسی کنیم. این بررسی تا حد زیادی جواب را روشن می‌کند. دین در جامعه‌ی ‌ایران دو جنبه دارد یکی دین حکومتی و دیگر دینی است که در بین مردم وجود دارد. دین حکومتی یا اسلام سیاسی در واقع وسیله‌ای است در دست حکومت برای اعمال قدرت و سرکوب مردم. به بهانه دین هرگونه اعتراض اجتماعی به قوانین مدنی جامعه را سرکوب می‌کنند و با ابزار دین مزدور تربیت می‌کنند و آنها را برای کشتار مردم تهییج می‌کنند چنانچه در تیر 78 دانشجویان را به وحشیانه‌ترین شکل به نام "حسین" از بالای ساختمانهای چند طبقه خوابگاه به پایین پرت کردند؛ و به نام دین "خانه های عفاف"(روسپی خانه) درست می‌کنند و به نام دین به زنان و دختران تجاوز می‌کنند. این شکل دین در میان مردم پذیرفته شده نیست و فقط عده‌ی کمی که همان مزدوران حکومتی و دست‌آموزان حکومت‌اند، پیرو آن‌اند. بقیه مردم از انجام چنین کارهایی به نام دین شاکی‌اند و آن را اقدامی غیر انسانی و حتی خارج از چارچوب دین می‌دانند. ولی متاسفانه در بیان اعتراض هم کوتاهی می‌کنند و پس از مدتی چنین به نظر می‌رسد که هیچ اتفاقی نیفتاده است در صورتی که آن حادثه در ذهن بسیاری از افراد باقی می‌ماند اما حکومت که با مقاومت جدی‌ای روبرو نشده به کار خود ادامه می‌دهد.

اما در مورد رابطه‌ی مردم ودین. مردم ایران هنوز جنبه‌های مذهبی خود و وابستگی‌های خود به دین و مذهب را به طور کامل از دست نداده‌اند. هرچند نمودهای دین تغییر کرده و مردم مثل قبل پایبند به مظاهر دینی نیستند، مثلا مردم دیگر مثل قبل با مسائل دینی از قبیل حجاب، روزه، نماز، مراسم عزاداری محرم و ... برخورد نمی‌کنند و در برابر مخالفت‌ها و انتقادهایی که از دین می‌شود، جبهه نمی‌گیرند. تاکید و گیر روی این گونه مسائل از طرف دولت و نهادهای دولتی اعمال می‌شود. مردم وابستگی‌ها و اعتقاداتی دارند که برای آنها ارزش قائلند و در برابر از بین رفتن آنها مسلما مقاومت نشان می‌دهند ولی مسئله این جاست که دین و مذهب اولویت نخست مردم نیست. امروز مردم ایران دغدغه‌های مهمتری دارند که بالاتر از دین قرار می‌گیرند مثلا مشکلات عدیده اقتصادی، داشتن آزادی در انتخاب شیوه‌ی زندگی. برای از بین رفتن این اعتقادات زمان و حوصله زیادی لازم است. جریانی که دین را نقد می کند تا حد زیادی باعث آگاه‌تر شدن مردم و فاصله گرفتن آنها از دین می‌شود. اما بیشترین تاثیر را به نظر من عملکرد بد حکومت دارد. به بازی گرفتن جامعه به نام دین و سرکوب مردم تحت نام اسلام بسیاری از افراد به خصوص جوانان را نسبت به دین بدبین می‌کند.

اما اینجا یک مسئله مطرح است، در چنین شرایطی که مذهب و دین خود به خود در حال از بین رفتن است، و مردم نیز با دین بیشتر به صورت اعتقادات شخصی برخورد می‌کنند و اگر کسی کاری به کار اعتقاداتشان نداشته باشد، کاری به کارش ندارند و با او صرفا بر سر اختلافات دینی درگیر نمی شوند، در چنین شرایطی آیا تاختن مستقیم به دین و اعتقادات مردم امری لازم است؟

مردم بیشتر خواستار قوانینی‌اند که آنها را از وضعیت موجود خارج کند و امکانات رفاهی برای حداقل زندگی را در اختیار آنها قرار دهد. دین با تغییر شرایط، به تدریج و به خودی خود از متن جامعه حذف می‌شود. اصل تغییر باید در حکومت و سیاست‌های دولت باشد.

بی خدایان: چگونه باید علیه مذهب مبارزه کرد؟

آناهیتا شباهنگ : مبارزه علیه مذهب باید از طریق آگاهی دادن صورت بگیرد. تاختن به چیزی و نابود کردن یکباره آن بدون ارائه جایگزین یا راه حل برای ایجاد ساختاری جدید باعث ایجاد نوعی خلاء می‌شود که می‌توان هر چیزی در آن ریخت. و این باعث به بیراهه کشیده شدن مبارزه می‌شود. باید مردم را در مورد مسائلی که در اطرافشان می‌گذرد و مسائلی که با زندگی آنها ارتباط دارد و آن را تحت تاثیر قرار می‌دهد آگاه کرد و به آنها راهکار عملی نشان داد. مسلما مردم جامعه ایران قدرت درک مسائل و تشخیص حرف درست را دارند و آن را می‌پذیرند. البته این کار به این سادگی نیست و زمان می‌برد چرا که مردم مدت زیادی با دین، مذهب و اعتقادات مذهبی خود سرکرده‌اند و به آن عادت کرده‌اند. دقیقا "به آن عادت کرده‌اند" یعنی در بسیاری مواقع پایبندی خاصی به آن ندارند و یا حتی قوانین دینی را رد و نقض می‌کنند و بر خلاف گفته‌های دینی عمل می‌کنند، در واقع آنها نیز یک زندگی معمولی مثل خیلی از ما دارند ولی به حضور نام دین و انجام برخی مراسم "عادت" کرده‌اند. کارهایی مثل حمله مستقیم به برخی نمادها مثل مسجد، محمد و خدا در بین مردمی که عمری به این چیزها اعتقاد داشته‌اند و دل بسته‌اند فقط باغث جریح شدن مردم و جبهه گرفتن آنها برعلیه ما یا هرکسی می‌شود که چنین کاری می‌کند و باعث به هرز رفتن انرژی مبارزه می‌شود که می‌توان آن را در جایی بهتر به کار بست.

اما نمادهای اسلامی حکومتی مانند حوزه، آستان قدس رضوی، موقوفات حکومتی و دولتی که به حکومت وابسته‌اند و طبقه روحانیت را پرورش می‌دهند و تغذیه می‌کنند در میان اکثریت مردم جایگاهی ندارند و به راحتی می‌توان در جهت حذف آنها قدم برداشت و اکثریت مردم نیز از آن حمایت می‌کنند.

خطر دین زمانی است که در تحمیق توده‌های مردم تلاش می‌کند در ایران اثر این کارکرد دین به تدریج کم شده و کمتر نیز می‌شود ولی همیشه گروههای متعصب وجود دارند و این چیزی است که در همه ادیان اتفاق می‌افتد اما ما با اکثریت مردم و نیازهای آنها سرو کار داریم و برای این کار باید بتوانیم اعتقادات آنها را نیز درک کنیم و در جهت درست به آنها آگاهی بدهیم.

بی خدایان: نظری معتقد است که آنچه بر سر زنان در جوامع تحت سلطه اسلام می آید ناشی از فرهنگ مردسالار است و ربطی به اسلام ندارد. شا چه فکر می کنید؟

آناهیتا شباهنگ: اسلام یک دین مرد سالار است حال چه فرهنگ جامعه‌ای مردسالار باشد یا نه. قوانین اسلام مرد محوراند. در این قوانین مرد اصل آفرینش شناخته می‌شود و همه چیز در حول و حوش مرد می‌گردد. مرد کار می‌کند، تصمیم می‌گیرد، می‌جنگد؛ مرد زن می‌گیرد، بچه‌ها متعلق به مرد هستند، مرد مالک زمین و زن است.

زن باید از مرد اطاعت کند، باید احترام او را نگاه دارد، باید حق تعدد زوجات را برای مرد به رسمیت بشناسد و باید به خاطر همه‌ی این‌ها از خدا سپاسگزار باشد. اسلام زن را برده و جیره‌خوار مرد می‌خواهد. زن مبلغ مصالحه‌ای‌ ست که بین قبایل عرب مبادله می‌شده. زن بهانه‌ی پیوند با قبیله‌های دیگر برای به چنگ آوردن قدرت و ثروت بیشتر بوده نه انسانی که حق تصمیم‌گیری داشته باشد و اختیار زندگی‌اش به دست خودش باشد. این دیدگاه اگر چه امروزه به همان شدت اولیه وجود ندارد ولی هنوز اثرات آن دیده می‌شود. واگر بخواهیم از جنبه‌ی تصمیمات حکومتی نگاه کنیم هنوز هم زن حق دخالت در تصمیم‌گیری دولت و حکومت را ندارد، حتی اجازه ندارد در مورد حقوق قانونی خود اظهار نظر کند و در این مورد تصمیمی بگیرد مگر اینکه این تصمیم توسط یکی از فقها تایید شود؛ زن حق قضاوت ندارد و رای او باید توسط یک قاضی مرد تایید شود. حضانت فرزندان با مرد است، حق طلاق با مرد است و ...

اما در بین زنان ایرانی و به طور کلی زنان مسلمان، حتی کسانی که در زمینه زنان فعالیت می کنند و خواستار احقاق حقوق زنان اند، هنوز عده‌ی زیادی هستند که این مشکلات را ناشی از اسلام و"اسلام حقیقی!؟" نمی‌دانند بلکه آن را به خاطر سوءاستفاده حکومت از دین و عملکرد حکومت اسلامی می‌دانند. چیزهایی که حکومت به آنها تحمیل می‌کند.

من فکر می‌کنم باید به مردم جامعه و به ویژه زنان در مورد اسلام و مشکلات و تناقض‌های آن آگاهی داد. باید حوصله به خرج داد. مردم و به ویژه زنان در جامعه امروز ایران مشکلات بسیاری دارند و هیچ ارگانی هم برای پیگیری و رسیدگی به این مسائل وجود ندارد. در واقع هیچ ارگانی به خواستهای مردم پاسخگو نیست. مردم هراسان‌اند و نیاز به آگاهی و اطمینان بیشتر دارند.

بی خدایان: چه نقشی برای علم و پیشرفتهای علمی در مبارزه با مذهب قائل هستید؟

آناهیتا شباهنگ: تاثیر پیشرفت‌های علمی در مبارزه با مذهب فقط در جمعیت کمی که با علم سر و کار دارند دیده می‌شود. مثلا دانشجویان، استادان دانشگاه، محققان و کسانی که خود به دنبال یافتن پاسخ در کتابهای مختلف می‌گردند. هر چند در میان همین دسته‌ها نیز می‌توان افرادی با عقاید ارتجاعی دید. افرادی که پیشرفت‌های علمی را به نفع خود مصادره می‌کنند.

اکثریت مردم بیشتر از آنکه با علم به طور مستقیم سر و کار داشته باشند با حوادث و اتفاقات اجتماعی و چیزهایی که روزانه در متن اجتماع اتفاق می‌افتد سر و کار دارند. حوادثی که احساس آنها را متاثر می‌کند، انها را تکان می‌دهد، به جنبش وامی‌دارد و یا نسبت به آینده نگران‌تر می‌کند.

وضعیت اقتصادی کشور، مسائلی که بر وضعیت اقتصادی مردم تاثیر می‌گذارند و آینده‌ای که هیچ قطعیتی ندارد و در ابهام است، این‌ها مسائلی است که مردم با آن درگیرند. متاسفانه وضعیت اقتصادی مردم بسیار بد است. به جز عده‌ی قلیلی که سرمایه‌ای دارند و روز به روز بر سود پولشان افزوده می‌شود بقیه مردم به سمت فقر پیش می‌روند و عده زیادی زیر خط فقر زندگی می‌کنند. امروز مهمترین مسئله برای مردم اقتصاد و تامین اقتصادی است. اکثریت جامعه نسبت به آینده و وضعیت اقتصادی خود هیچ پیش‌بینی امیدوار کننده‌ای ندارند. در چنین شرایطی خواه‌نا‌خواه دین و مذهب در میان مردم اولویت خود را از دست می‌دهد چون فرد اول باید بتواند شکم خود و خانواده‌اش را سیر کند و برای این کار از هر روشی استفاده می‌کند، چه دین کار او را تایید کند یا نه.

بی خدایان: شما چگونه بی خدا شدید؟

آناهیتا شباهنگ: در سالهای آخر دبیرستان، یعنی از سال دوم دبیرستان تا سال چهارم دبیرستان، من مذهبی بودم. نمازم ترک نمی‌شد و روزه می‌گرفتم، حتی مستحبی. مذهب برای من یک تکیه گاه درونی بود. به کار کسی کار نداشتم. قرآن را می‌خواندم و همان زمان هم برایم سوال‌برانگیز بود. با خیلی از کسانی که در این زمینه خود را صاحب درک و فهم می‌دانستند صحبت کردم ولی جوابی نگرفتم. یک سال بعد از ورود به دانشگاه کتاب "چنین گفت زرتشت" نیچه را خواندم و اولین جرقه‌ی جدایی من از دین در آن زمان زده شد. حالا می‌دانم که تکیه‌گاهی غیر از خودم ندارم. البته این راهی است که من پیمودم. من فکر می‌کنم نمی‌توان کسی را "بی خدا کرد" بلکه خود فرد باید "بی خدا شود". البته وظیفه‌ی آگاهی دادن و بحث کردن در مورد مسائل را نباید فراموش کرد. باید تناقض‌ها و کاستی‌ها را مطرح کرد. ما فقط می‌توانیم دائما به دیگران تلنگر بزنیم و این کار را ادامه بدهیم. باید مبارزه کرد.